ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
34
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و تنديس زنى بساختند كه به دستش نامهاى بود . همين كه الحاكم ( در حين عبور ) او را نگريست ، گمان كرد زنى ( بر سر راهش ) ايستاده عريضهء شكايتى دارد . دستور بگرفتن نامه داد . و چون آن را خواند جز لعن و دشنامهاى آبرو بر باد ده و نام بردن از اهل حرمش كه آن را مكروه ميشمرد چيزى ديگر نيافت . امر كرد آن زن را بياورند به او گفتند مجسمه كاغذى است . آنگاه دستور به آتش كشيدن مصر و غارت آن داد و دستور او اجرا شد و مردم سختترين جنگها را با مأموران او كردند و روز سوم تركها و مشرقيان ( شارقه ) به آنها پيوستند و با شركت آنها نيرو پيدا كرد . و به الحاكم پيام داده از وى درخواست چشم پوشى و طلب معذرت نمودند . الحاكم نپذيرفت . پس بنا را بتهديد گذاشتند . الحاكم همين كه نيرو و قدرت آنها را در نظر گرفت . امر بدست كشى از تجاوز به آنها كرد . او قسمتى از مصر را آتش زده و بعضى از آنها را غارت كرده بودند . مصريان از زنان و فرزندان خويش سراغ گرفتند و آنان را بعد از رسوائى و هتك حرمتشان باز خريد كردند . و خشم و كين آنها نسبت بالحاكم افزون گرديد . ديگر اينكه الحاكم خواهر خود را دچار وحشت كرد و نامههاى زشتى بوى نوشت حاكى از اينكه : شنيدهام مردان بر تو وارد ميشوند ، و وى را تهديد بكشتن كرده بود . خواهرش بيكى از سركردگان بزرگ الحاكم كه نامش ابن دواس بود و او نيز از الحاكم در ترس و هراس ميزيست . پيام داد كه : ميخواهم تو را بهبينم . وى نزد او رفت و خواهر الحاكم به او گفت : من نزد تو شدم در كارى كه خود و مرا حفظ كنى . تو ميدانى برادرم دربارهء تو و من چه عقيده دارد ، و او زمانى كه امكان دستيابى بر تو پيدا كند ، تو را باقى نميگذارد مرا نيز بهمچنين ، علاوه بر اين تظاهرى است كه او نموده و مسلمانان او را مكروه ميشمارند و از وى متنفرند و شكيبائى نتوانند كرد و ميترسم كه مردم به شورند و او و ما كه با او هستيم همگى به هلاكت رسيم و اين دولت ريشه كن بشود . ابن دواس خواست او را اجابت كرد كه از وى چه ميخواهد تا انجام دهد ، خواهر الحاكم به او گفت : او فردا به اين كوه ميرود و با وى جز غلام